محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )
1104
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )
بزر كوفته در آن كنند و روغن گيرند مثالش شمس فخرى گويد : بيت « 1 » كمينه بندهء تو روز بخشش و انعام * طلا بكيل دهد ، در بر طله و كوبين كوهان - در نسخهء وفائى مسطورست كه كوهان زين است و آنچه از پشت شتر برآمده باشد بمجاز كوهان گويند « 2 » مثالش مولانا جامى فرمايد به اين معنى : شعر « 1 » كوه كوهان همه و دشتنورد * پشته پشتان همه و صحراگرد و جمع كوه نيز باشد [ 1 ] مثال اين معنى شاعر گويد در شوه ( ؟ ) : بيت پى مربى ؟ ؟ ؟ ( ؟ ) بكوهان ول نرويى * و گر رويى نه رنگش بى نه بويى * كاشتن - يعنى برگشتن و مراجعت كردن [ 2 ] و زراعت كردن . مثال هر دو معنى ابو المؤيد گويد : شعر « 3 » به بينيش اگر گاه رز كاشتن * نبينى ز دولت دگر كاشتن كاليدن - [ به وزن ناليدن ] درهم شدن باشد و بمعنى گريختن نيز آمده . مثال معنى اول شاكر « 4 » بخارى گويد : بيت بهر دنيا تا بكى كاليدنت * هر زمان جوشيدن و ناليدنت مثال معنى دوم لبيبى گويد : بيت « 1 » ز كاليدن يكتن از رزمگاه * شكست اندر آيد به پشت سپاه كريسيدن [ بكسر كاف و را و سين مهمله ] [ يعنى ] فريب دادن و چاپلوسى كردن [ 3 ] . كشمان - [ بكسر كاف و سكون شين معجمه ]
--> ( 1 ) - « س » ندارد . ( 2 ) - تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد . ( 3 ) - كلمه از « ن » است . ( 4 ) - « س » : شاعر . ( 1 ) برهان اين معنى را ندارد . ( 2 ) درين معنى صحيح گاشتن است متعدى گشتن و برهان گويد كنايه از نوميد شدن هم هست چنان كه كسى چيزى طلبد و نخواهند كه به دو دهند گويند « كاشتهاند » . ( 3 ) برهان گويد گريسيدن نيز آمده است . اما خود در رديف گاف نياورده . كرشيدن و كرسيدن نيز به اين معنى است .